عقابها و نقابها

 

درست  دو ماه از هجوم وحشیانه مغولهای عصر جدید به نوار غزه می گذرد. رژیم آپارتاید نژادی علیرغم اُلدورم بُولدرمهای شِداد و غِلاظ  تا این لحظه جز خانه های ویران و اجساد سوخته زنان و پیران و کودکان فلسطینی هیچ دستاورد نظامی محسوسی نداشته است. شکستن کمر حماس بجای خود، ارتش قدر قدرت ! کودک کش هنوز بعد این همه جنایت و سبعیت  حتی توان محدود کردن آتش رزمندگان فلسطینی را نیز نداشته است. تنها هنراین جرثومه نفرت انگیز با خاک یکسان کردن خانه های مردم غیرنظامی بوده است.

 

آری دوماه گذشت. دو ماه سراسر اشک  و خون و بمب  و ویرانی  و آتش، دوماه به صلیب کشیدن انسانیت درمقابل چشمهای جهان بهت زده از این همه سبعیت ، اینهمه ریاکاری ، اینهمه دروغ و دغل و توجیه آشکار جنایت علیه بشریت ، جنایات آشکار جنگی ، نسل کشی و پاکسازی قومی تحت عنوان دفاع مشروع !  دو ماه سکوت جنایتکارانه از سوی صاحبان قدرت و ثروت  و مترصدان تصاحب قدرت و شهرت نیزهم. دو ماه رشد تصاعدی نفرت فزاینده از پدیده  ضد بشری مافیای صهیونیستی  و رژیم آپارتاید نژادی اینبار و برای نخستین بار در میان نسلی که به "نسل زد" معروف است. نسلی که دیگر منبع خبریش سیستم پلید و دروغگوی رسانه ای دست آموز مافیای جهانی یهود در جهان غرب نیست.

 

دراین دوماه غزه آینه شد و هرکس خود را در آینه غزه به نمایش گذاشت. بی نقاب  و بی کلاه ! چپ و راست و مدعیان انقلاب نیز ! همه مجبوربودند که موضع بگیرند و گرفتند. حتی موضع نگرفتن هم خود نوعی موضعگیری بود. چرا که در نبرد میان ظالم و مظلوم موضع نگرفتن هم  درخانه ظالم نوشته می شود.  در اینجا دیگرپس ازاین دوماه لعنتی مرز میان حماس و اسرائیل نیست که کشیده می شود، حتی میان اسرائیل و فلسطین هم کشیده نیست. اینجا در غزه  مرز میان انسان و ضد انسان کشیده شده است. به همین دلیل هم هست که بیشترین نقابهایی که در مقابل آیینه غزه پایین کشیده شد نقاب دروغین مدعیان حقوق انسان بود.

 

همه باید موضع می گرفتند. مافیای یهود همه را وادار به موضعگیری کرد. یاد روزهای پس از سی خرداد شصت می افتم که شنیده بودم لاجوردی جلاد برخی از نمایندگان مجلس رژیم را هم برای اثبات وفاداری به نظام وادار به زدن تیر خلاص به محکومین به اعدام در زندانها می کرد. مستقل از میزان صحت و سقم خبر یک چیز تردید پذیر نبود. در میانه میدان یک جنگ واقعی نمی توان در آن وسطها لولید. هرکسی که در میدان باشد می بایست به سمتی روانه شود و در یکی از جبهه های متخاصم قرار گیرد.

 

اینجا در میانه نبرد انسان و ضد انسان نیزغیرازاین نیست. یا باید به توجیه جنایت پرداخت و یا در مقابل آن ایستاد. راه دیگری نیست. برای همین هم هست که باید نقابها را برداشت. حتی فیلسوفان هم نقابهایشان را برداشته اند. چه کسی فکر میکرد که "یورگن هابرماس" فیلسوف به اصطلاح چپگرا ی آلمانی به حمایت تمام قد از کشتار مردم غزه برخیزد. برای من که نگاهم نه به ویترینهای جلوی صحنه که بیشتر، دست اندرکاران پشت صحنه فعل و انفعالات قدرت سیاسی را شامل می شود البته که تعجب برانگیز نبود. از شاگرد "مکتب تمامأ یهودی فرانکفورت"  و امثال "تئودور آدورنو"  و "ماکس هورکهایمر" البته انتظار دیگری نمی رفت. آنچه که انتظارش را نداشتم پایین کشیدن ارزان ماسک او و بسیاری دیگر بود. یکی از این  بسیار جماعت ماسکدار" یووال نوح هراری" بود که در محیط روشنفکری ایران  با کتابهایی چون انسان خردمند و بیست و یک درس برای قرن بیست و یک و ...  کاملأ شناخته شده می باشد. این بیچارگان به نفع اسرائیل موضع نگرفتند، علیه انسانیت به صف ایستادند.

 

وای که چه دردی داشت از راه دور نظاره کشتار چندهزار کودک و آوارگی چند صدهزار دیگر، بی آب  و غذا و داروی کافی و در وحشت بمباران  و از دست دادن روزمره  پدران  و مادران و خواهران و برادرانشان. آخر مگر بیگناهتر از کودکان هم می توان در جایی یافت. چه فلسطینی باشد و چه اسرانیلی ، چه ایرانی باشد و چه آمریکایی و چه آفریقایی  و چه اروپایی ؟  کودک، کودک است و نظاره رنج و عذاب و کشتارشان دل "انسان" را بدرد می آورد ، اگر نیاورد معلوم است که دیگر هرچیزی می تواند باشد الا انسان.

 

مگر می شود که ذره ای "عنصر انسانی" در کسی باشد و از آنچه که در غزه جریان دارد آزرده  و برافروخته نشود. سلاخی چندهزار کودک فلسطینی آیا جایی برای بحثهای سیاسی برجای می گذارد ؟ تصور اینکه اضطراب ممتد ناشی از تهدید مستمر بمباران چه اثری بر زندگی اینده کودکان غزه ، اگر که زنده بمانند می گذارد مو بر تن انسان سیخ می کند. اینرا فقط کسی می فهمد که برای یکبار هم که شده  بودن زیر بمباران را  تجربه کرده باشد وگرنه قابل فهم نیست.

 

کودک کودک است. اسرائیلی و فلسطینی ندارد. بحث اما بر سر آن "جامعه حیوانی" است که با دروغپردازی افشا شده کشته شدن چهل کودک اسرائیلی دنیایی را به جوش و خروش درمی آورد ولی تکه پاره شدن بیش از چهارهزار کودک فلسطینی را دفاع مشروع  می نامد. حمله حماس اعمال خشونت است اما نسل کشی ارتش اشغالگر درغزه اعمال خشونت نیست، دفاع از خود ! هست. مقاومت مسلحانه در کرانه باختری اعمال خشونت است اما تهاجم هر روزه جوجه فاشیستهای پلید شهرک نشین به خانه ها و مزارع  فلسطینیهای طرفدار مذاکره !  و آتش زدن و دزدیدن تراکتورها و اموالشان با حمایت همه جانبه ارتش اسرائیل اعمال خشونت نیست. این بی عدالتی آشکارهمان چیزی است که اگر از پرده برون افتد "جهان انسانی" را  منقلب  و برانگیخته می کند.

 

نبرد برای عدالت مرز میان دنیای حیوانی و جهان انسانی است. دنیای حیوانی بر دو ستون جنیست و فردیت استوار است. انسان بسا فراتر از آن صاحب دو بال آگاهی و آزادی است که امکان پرواز را میسر می کند. سمت و سوی  پروازاما  سمت و سوی تحقق عدالت در تمامی ابعاد آن است. به غیر از این انسان همچون مرغی به زمین دوخته می ماند. بال دارد ولی پرواز نمی کند.

 

انسان در ذات خود گرایش به عدالت دارد. تنها آنجایی در مقابل بی عدالتی بی تفاوت می شود که مسخ شده باشد. انسان مسخ شده انسان منفعل و بی تفاوت می باشد. آن یک درصدی که سوار نود و نه درصد دیگر در جهان است فقط با مسخ آدمهاست که امکان سواری دارد. جامعه انسانی  اگر که انسانی باشد حتمأ  سواری نخواهد داد. میزان انسانیت جوامع بشری تنها از میزان واکنششان به بی عدالتی است که قابل اندازه گیریست.

 

بکارگیری استاندارد دوگانه یکی از بدترین شیوه های اِعمال بیعدالتی در جامعه هست. امروز اسرائیل نماد اِعمال استاندارد دوگانه به کثیفترین شکل آن در دنیای غرب می باشد. به این اعتبار مبارزه با موجودیت این غده سرطانی نه به مثابه آدمها بلکه به مثابه یک سیستم ضد انسانی و لکه ننگی بر دامن بشریت معاصر وظیفه عاجل هرکسی است که نصیبی از انسانیت برده باشد.

 

این است تفاوت فلسطین با تمامی جهان موجود !  زیرا که فلسطین نماد تشخیص صحت و سقم ادعاهای جهان ریاکارغرب است. بعضأ پرسیده می شود که مگر فلسطینها تنها مردم تحت ستم  و اسرائیل تنها رژیم سرکوبگر و جنایتکار در دنیاست. آیا جنایتکارتر از اسرائیل در دنیا نیست ؟  چرا هست ! ما خود با یکی از همین رژیمهای دشمن بشریت چنگ در چنگیم. تفاوت در عمق جنایت نیست ، در برخورد  با جنایت هست.

 

جهان غرب  و انگشتان دراز آن در همه جای جهان به انضمام سازمانهای حقوق بشری دست ساز آن، نویسندگان و فیلسوفان آن و بویژه  رسانه های آن  درهمه جا برعلیه هر رژیم جنایتکاری در جهان، علم دفاع از حقوق انسان، آزادی بیان، دمکراسی و چه و چه و کذا و کذا !  در دست می گیرند و حداقل در حرف هم که شده آنها را بشدت محکوم  و یا تحریم می کنند. در برخی جاها اصلأ برای نجات مردم !  لشکرکشی هم می کنند. مگرعراق  و لیبی  و سوریه را با همین ادعا به خاک و خون نکشیدند ؟

 

آری !  در دنیای ما رژیمهای جنایتکار و مردم تحت ستم فراوانند اما درهیچ  کجای دنیا بر نسل کشی، بر کودک کشی، بر جنایت علیه بشریت ، بر جنایت آشکارجنگی و خلاصه بر پاکسازی قومی نام دفاع از خود نمی گذارند. فرق اینجاست ! بی عدالتی اینجاست که خود را لخت و عریان در معرض دید هر آنکس که بخواهد ببیند به تصویر می کشد. تنها در اینجاست که مفهوم استاندارد دوگانه بوضوح تمام افشا می گردد. تنها در اینجاست که نقاب از چهره مدعیان آزادی و حقوق بشر و عدالت اجتماعی فرو می افتد.

 

خطاب من در اینجا به تمامی صحنه سیاسی ایران است. به تمامی آنانی که خود را در مقابل دیکتاتوری ، در مقابل ستم و سرکوب و در سمت آزادی  و عدالت اجتماعی تعریف می کنند. بر بخش بزرگی از جامعه مسخ شده ما البته حرجی نیست، برشما اما هست !  هرآنکس که در این هنگامه تشخیص سره از نا سره ، واضح  و مشخص به نفع فلسطین موضع نگیرد، همدست اسرائیل و شریک جنایت است. بی تعارف !

 

جریان حَماس برای هر انقلابی یک جریان ارتجاعی است. اما  در غزه  و کرانه باختری این حَماس نیست که به صلابه کشیده می شود، انسانیت است که زیر سم ستوران تمامیت جهان سرمایه داری به خاک و خون کشیده می شود. تمامی قدرت جهنمی غرب علیه تمامیت خلقی که هفتاد و پنج سال است تسلیم نمی شود. خلقی با عقابانی بی شمار  و جوجه عقابانی که امروز در آشیانه نشسته اند.